راه دشوار اصلاحات سیاسی

راه دشوار اصلاحات سياسي

* فرشاد شریفی

واژه “دولت” از اساسی ترین مفاهیم دانش سیاسی است. دولت عالی ترین مظهر رابطه قدرت و حاکمیت است. مفهوم دولت معنایی گسترده تر از نهادهای قانونگذاری واجرایی حکومت دارد. دولت (state) برای نخستین بار در مباحث علمی از طرف نیکولو ماکیاولی مطرح شده است. تا قبل از آن واژه “پولیس” یا “دولت-شهر” بکار می رفت. در پایان سده های میانه مفهوم دولت بتدریج پدیدار می شد اما بخوبی مشخص نبود وزمانی کاربرد یافت که دولت از آن مردم نبوده وحاکمیت به “شاهان” تعلق داشت. در آن زمان دولت با اقتدار عالی برابر بود ولی گاهگاه به نهادهای اجتماعی هم اشاره داشت.

در گفتگوهای عمومی مفهوم دولت را در معانی گوناگونی بکار میبرند. اما شاید تعجب آور باشد که بدانیم صاحبنظران وپژوهشگران سیاسی در مورد تعریف از مفهوم دولت توافق نظر ندارند! این اختلاف نظر بیشتر از هر چیز به گوناگونی اندیشه ها در مورد سرشت وکارکرد دولت بر می گردد. برخی از اندیشه ورزان دولت را در اساس یک ساختار طبقاتی می دانند، در حالیکه برخی دیگر بر این باورند که دولت فراتر از طبقات و نمایانگر کل اجتماع است. برخی دیگر دولت را نظام قدرت می پندارند و دیگرانی آنرا نظام رفاه. برخی دولت را تضمین کننده زندگی اجتماعی تلقی کرده وبرخی دیگر آنرا نهادی اخلاقی بحساب می آورند که از رفاه وتامین اخلاقی انسان منفک نیست. عده ای دولت را به مثابه اجتماعی تلقی می کنند که مطابق قانون سازمان یافته است و عده ای دیگر آنرا با خود ملت و جمع یکسان می دانند. برخی به جنبه ساختاری دولت تاکید دارند وبرخی دیگر بر جنبه کارکردی آن.

بعضی از بهترین تعریفها از مفهوم دولت بشرح ذیل است:

۱- دولت، بخش خاصی از اجتماع نوع بشر است که به لحاظ سیاسی واحدی سازمان یافته دیده می شود.

۲- دولت، مردمی سازمان یافته از لحاظ سیاسی در سرزمینی معین است.

۳- مردم سازمان یافته طبق “قانون” در داخل سرزمینی معین، دولت نامیده می شود.

۴- دولت، اجتماع انسانهای کم وبیش زیادی است که سرزمینی را درتصرف دائمی دارند؛ از کنترل خارجی مستقلند وحکومت سازمان یافته ای دارند که بیشتر ساکنان آن سرزمین بطور عادت از آن اطاعت می کنند.

۵- به “نظام سیاسی” متشکل از ساکنان یک سرزمین وحکومت آن سرزمین، دولت گفته می شود.

۶- دولت مجتمعی است که بنا به قانون توسط حکومتی دارای “قدرت اجبارکننده”، در اجتماعی که سرزمین مشخصی دارد، شرایط عمومی وبیرونی نظم اجتماعی را حفظ می کند.

۷- دولت، اجتماعی سرزمینی است که به “حکومت و اتباع” تقسیم شده ودرداخل حوزه معین شده خود ادعای برتری بر همه نهادهای دیگر دارد.

با این تفاسیر بنظر می رسد سه گونه تعریف از دولت وجود دارد:

الف) تعریف حقوقی     ب) تعریف فلسفی     ج) تعریف سیاسی

به لحاظ حقوقی دولت واحدی است که دارای ویژگیهای ۱)جمعیت ۲)حکومت ۳)سرزمین و ۴)حاکمیت(انحصارقدرت) است. در تعاریف فلسفی از دولت به دنبال یک هدف اصلی هستند وآنهم ویژگیهای ضروری و بسنده که دولت کمال مطلوب،دولت خوب، یا دولت کامل را توصیف کند. درتعریف سیاسی نیز دولت بر پایه واقعیتهایی که درگذشته وجود داشته یا اکنون وجود دارند ودر آینده نیز وجود خواهند داشت، متکی می باشد.

با توجه به این سه گونه تعریف، اینچنین مستفاد می شود که عناصری وجود دارند که برای موجودیت وحفظ دولت بنیادی بوده ودر صورت وجود نداشتن هریک از آنها، دولت نیز وجود نخواهد داشت. این عناصر بنیادی شامل : “مردم” ، “سرزمین” ، “حکومت یا سازمان” ، و “حاکمیت” است.

پس مهمترین وجه حاکمیتی دولت، وضع واجرای قوانین در جامعه است. از طرفی “قدرت”، منبع مورد استفاده دولت؛ “حکومت”، مجموعه نهادهای لازم برای اجرای حاکمیت واخذ تصمیم؛ و “سیاست”، مجموعه اعمال دولت است. از این منظر دولت مفهومی انتزاعی وغیر شخصی بحساب می آید که انحصار کاربرد قدرت مشروع  را در سرزمینی معین، در اختیار دارد. اقتدار دولت به عنوان حاکمیت در درون کشور، منحصر بفرد و بی نظیر است. پس تقسیم حاکمیت بمعنای تقسیم دولت خواهد بود. دولت در هر جامعه ای مظهر مصلحت عمومی است وکارویژه های مختلفی دارد، از جمله حفظ نظم وامنیت؛ حراست از حقوق طبیعی افراد جامعه؛ ایجاد وحفظ همبستگی اجتماعی؛ تامین حداقل رفاه وآسایش و…

*  دانش آموخته علوم سیاسی

درباره نویسنده

117مطلب نوشته است .

تمام حقوق این سایت برای © 2018 موج پرس. محفوظ است.