آسیب شناسی تحزب در ایران

آسیب شناسی تحزب در ایران

 *پویا قلی پور

فرهنگ هر جامعه‌ای میراث بجا مانده انسان‌هایی است که زمانی به دراز نای تاریخ در آن جامعه زیسته‌اند. قدم به قدم پیش آمده‌اند و آهسته آهسته تحول و تکامل یافته‌اند. هر سنت و هر قاعده اخلاقی و هر عمل اجتماعی به یقین مبدائی داشته است. اولین کسی که به فردا اندیشید یا اولین کسی که نشانه ویژه‌ای از خود به جای گذاشت  تا رمزی باشد میان او و سایر یاران، به یقین مبداء مسیرهائی می‌باشد که در طول هزاران سال، میلیون‌ها انسان از آن گذشتند. آن را گسترش دادند  و متحول ساختند و کامل نمودند. همچنین است مسیرهائی که از جنبه اخلاقی و قانونی خطا شمرده می‌شود. اولین دروغی که در تاریخ گفته شد و گوینده‌اش سودی حاصل کرد، اولین کسی که مفهوم مالکیت را عملی ساخت، هر کدام مسیرهایی را بنا نهادند که آیندگان بیشماری در آن راهها گام زدند. هنوز هم راههای ناشناخته بسیاری هست که در انتظار اولین رهرو است.

هرچند اولین گام‌های تکاملی انسان در مسیرهای بنیان شده ساده بود. اما به تدریج با تاثیری که رهروان دیگر در آنها به جای نهادند به پیچیدگی رسید. مسیرهای فرعی بسیاری به وجود آمد و ریشه زیادی گسترانید، انبوه مسیرها آرام آرام بر یکدیگر تاثیر متقابل نهادند. بدین ترتیب هر مسیر فرعی خود تبدیل به مسیر اصلی شد و دارای شاخه‌های فرعی مثبت و منفی گردید، مثلاً از مالکیت ساده اولیه، دزدی و زورگویی پدید آمد، هر سه در شکل اولیه خود دارای ویژگی‌های بسیاری ساده و قابل شناختی بودند.

اما در روزگار ما آن پدیده‌های ساده، به حدی از تکامل و پیچیدگی در مفهوم  و عمل رسیده‌اند که شناخت آنها علیرغم سوابق و تجربیات اجتماعی انباشته شده، بسی مشکل می‌نماید.

مفاهیم نیز در روند تکاملی خود از ساده به پیچیدگی، دچار تحول بسیار ژرفی شده‌اند که گاهی بار معنایی متضادی را در درون خود حمل می‌کنند. بدینسان تفسیر عملی آنها می‌تواند بر حرکت جامعه، سازمان یا حزب تاثیرات متفاوتی بگذارد. تفسیر نادرست از مفهومی‌متعالی مثلاً آزادی به کژراهه می‌انجامد و زیان‌های بسیاری در جامعه بر جای می‌نهاد. بر عکس، یک اندیشه درست باعث شکوفایی جامعه گردیده و خوشبختی و راحتی را به ارمغان می‌آورد.

اما اکنون که تحولات اجتماعی به صورت علم در آمده است، بدون درک عمیق علم اجتماعی هیچ سازمان یا حزبی نمی‌تواند منشاء تغییر در جامعه باشد. اگر مجموعه یک سازمان را به دو قسمت کلی تئوری و عملی تقسیم کنیم، در حال حاضر تئوری دارای اهمیت اصلی است. تئوری در حقیقت بستری است که عمل آن به وقوع می‌پیوندد. بنابراین یک تئوری ناقص یا یک تئوری پر از تضاد و تناقض، نمی‌تواند عرصه تحقق عملی  مثبت باشد. تاثیر عملی حزبی یا سازمانی در بستر تئوری‌های غلط، ناقص و متضاد، بر جامعه مخرب بوده و آثار سوء آن به آسانی جبران‌پذیر نخواهد بود.

در صورتی که سازمانی از قدرت و گستردگی اجتماعی چندانی برخوردار نباشد به زودی در تار و پود تئوری و عمل نادرست خود گرفتار و مضمحل می‌گردد و یا در بهترین شرایط به محفلی تبدیل می‌شود که می‌تواند سالیان دراز بدون هیچ تاثیر اجتماعی در پیله خود زندگی کند.

اساسی‌ترین وظیفه یک سازمان اجتماعی یا حزب که الزاماً باید در قالب خاص خود فعال باشد، تدوین تئوری آن سازمان است. با وجودی که مفهوم مقولاتی مانند نیاز مادی و معنوی، در کلیت خود، میان همه آدمیان در سراسر جهان مشترک است و لیکن در واقعیت عملی کیفیت تحقق آنها دارای اختلاف زیادی است. لذا برای تدوین تئوری تشکیلاتی، باید به زمینه‌های تاریخی و فرهنگی جامعه خود سخت پای بند بود. بزرگترین آفت تئوری‌های اجتماعی ما، الگوبرداری از تئوری‌هایی است که در سرزمین‌های دیگر و با ویژگی‌های آن سرزمین تدوین گردیده است. ما بریده از گذشته فرهنگی خود در دام مفاهیم جهانی می‌افتیم. اگر چه مفاهیم، جهانی‌اند لیکن زمینه‌های تحقق عملی آنها خاص و بومی است. بدین ترتیب در تفسیر مفاهیم وقتی چشم به تجربه عملی دیگران می‌افکنیم، دچار پارادوکس‌هایی می‌گردیم که همچون گره کوری مانع باز شدن رشته معضلات فکری و عملی ما می‌گردد. برای‌این که حزبی بتواند در جامعه تاثیرگذارباشد، نخست باید بتواند در آن جامعه نفوذ کند. لازمه نفوذ در جامعه شناخت پارامترهای فرهنگی جامعه است. مثلاً پدیده دروغ و دروغگویی از جنبه مذهبی گناه کبیره است و از لحاظ اجتماعی خصلتی مذموم و منفی به شمار می‌آید. اما در برخورد عملی با آن، از خصلت‌های رایج اخلاقی جامعه بشمار می‌آید که حتی می‌توان گفت به عمل بدیهی تبدیل شده است که گاهی، تحت عنوان زرنگی تمجید یا در شکل دروغ مصلحت‌آمیز تقدیس می‌گردد.

اگر فرد یا سازمانی واقعیت‌های محیطی خود را نشناسد، هرگز به حقیقت دست نخواهد یافت و بدون درک حقیقت، هر حرکتی به بیراهه رفتن است.

مسلماً مصادیق مقولات بیان شده بسیار است که‌این مقاله گنجایش پرداختن بدانها را ندارد. به ناگزیر با کوتاه کردن سخن می‌خواهم بر‌این نکته تاکید کنم که مطالعه آثار کلاسیک و شناخت دقیق فرهنگ گذشته و تحلیل وقایع آنچه بر ما گذشته و تحت عنوان تاریخ در اختیار ماست و بررسی کنش و واکنش به توده مردمی‌که در معرض امواج و تلاطمات تاریخی قرار گرفته‌اند و درک و دریافت نتایج کنش و واکنش‌های گذشته در فرایند زندگی اجتماعی چند هزار ساله که استخوان‌بندی فرهنگ اجتماعی امروز ما را می‌سازد، از ضروریات است. به ضرورت یاد شده لازمه دریافت نتیجه حاصل از تداخل امواج فرهنگی خودمان با سایر فرهنگ‌ها در دهکده جهانی را باید افزود. جهانی که همچون اقیانوس پهناور با کانون‌های موج خیز متفاوت در پهنه خود، به طور مستمر به تولید و خیزش موج مشغول است.  در چنین تلاشی است که می‌توان به راهی نوین در‌این آشفتگی عظیم دست یافت. بدون تحمل چنین رنجی، هر سخن و ادعایی، همچون صدای طبلی است که از دور دست به گوش می‌رسد.

تدوین تئوری حزب گام اول

برای تدوین تئوری حزبی شناخت فرهنگ جامعه لازم است . تشکیل حزب بر مبنای کسب هژمونی برای تغییر هدفمند جامعه قرار دارد. آنچه در جامعه برای رسیدن به یک هدف از پیش تعیین شده باید تغییر کند، همانا ،فرهنگ و اقتصاد است. تقسیم این دو ، آنچه در آموزشهای چپ و فلسفه ماتریالیسم پیش آمده است وتحت عنوان روبنا وزیر بنا مورد بحث و تحلیل قرار گرفته است ، تقسیم بندی مطلوبی نبوده است. آنچه در عمل دیده می‌شود ،فرهنگ و اقتصاد با ارتباط تنگاتنگ و با تاثیر پذیری متقابل و نه متساوی ،  به طور موازی در حال تحول و تکامل اند.

با این تفاوت که تغییر فرهنگی جامعه ماهیتاً با کندی صورت‌ می گیرد و تغییر اقتصادی در مرحله خاصی از مرحله تولید اجتماعی وپس از انباشت‌های تغییرات تدریجی با سرعت و نماد بیشتر و ظاهری واضح‌تر انجام می‌یابد . چون تغییرات با ذهن آدمی سروکار دارد ،نماد تغییرات به‌وجود‌آمده ضعیف و تثبیت به‌وجودآمده در ذهن به زمان طولانی‌تری نیازمند است . لذا ، گاهی بعضی از رهبران جامعه شکیبایی خود را  از دست داده و به خشونت و فشار متوسل می شوند . توسل به فشار برای تغییر ذهنی افراد ، طیف بسیار باریکی دارد . بزودی ذهن افراد با ایجاد مقاومت در برابر فشار تاثیر آن را متوقف می‌سازد و در صورت استمرار،ساختار ذهنی متلاشی می شود. در این صورت نتیجه حاصله به‌هیچ‌وجه قابل پیش بینی نیست. به‌هیچ‌وجه نمی‌توان پیش‌بینی کرد ، ذهن گروهی که تحت فشار برای تغییر قرار گرفته است به چه سمتی تمایل می‌یابد. اما از آنجاییکه بر اساس یک منطق بسیار ساده زندگی، یعنی اینکه همه انسانها شرایط آرامش روحی و تعادل روانی را بر اضطراب و درهم‌ریختگی ترجیح می‌دهند، غالبا نتیجه فشارهای روانی برای تغییر در یک سمت و سوی از پیش تعیین شده ‌،نتیجه عکس به بار می آورد و به عصیان و دشمنی و کین‌خواهی می‌انجامد‌.

آنچه در ایران عهد ساسانیان پیش آمد و کشوری پهناور مغلوب گردید و سپس به اسلام گروید‌،آن بود که ساختار ذهنی انسان اجتماعی آن عصر تحت فشار سازمان یافته و مستمر موبدان که منافقان با درباریان و شاهزادگان و امیران تیغ به دست و تازیانه برکف عجین شده بود‌،از هم گسیخته و به عصیان و کین‌خواهی رسیده بود. پیشتر از آنکه اعراب پای به قلمرو ساسانیان بگزارند‌،توده مردم آماده پذیرش اندیشه‌‌ای بودند که حداقل با آنچه موبدان می‌گفتند و تیغ بدستان اجرا می‌کردند‌،متفاوت باشد‌.در جستجوی عقیده‌ای بودند که آرامش فکری و تعادل روحی تخریب شده آنها را باز گرداند‌.نگاهی دیگر به یک پدیده معاصر شاید‌،موضوع را روشن‌تر کند‌.

مقایسه پاره‌ای مسائل اجتماعی پیش‌آمده در رژیم سابق به عنوان یک پدیده تاریخی‌، می‌تواند تفاوت در نحوه تغییر فرهنگ و اقتصاد را آشکار کند‌.

اصلاحات ارضی انجام شده در رژیم شاهنشاهی با تصویب قوانینی که بعدها به نام انقلاب سفید و انقلاب شاه و مردم مورد تبلیغ قرار گرفت،از جمله ایشان است. قوانین مورد بحث تحت عنوان پنج ماده با کمک قوه قهریه و سرمایه سازمان‌یافته شهری یعنی بورژوازی، زمین مالکین بزرگ را در مدت چند سال میان کشاورزان تقسیم کردند. اما اندیشه سنتی کشاورزان در مورد کاشت و داشت و برداشت و بکارگیری ابزار مکانیزه و استفاده از روشهای علمی برای افزایش محصولات و نیز سنت‌های حاکم بر روابط اجتماعی کشاورزان و روستانشینان¸اصلا و ابدا تغییر نکرد و هنوز هم ریشه اندیشه‌های باستانی درباره کشت و کار و روابط اجتماعی و نگرش انسانها به طبیعت بر همان نهج باقی است.

درباره تقسیم اراضی و واکنش مالکین بزرگ باید گفت که در آن زمان مالکیت بر زمین از سیستم فئودالیسم رایج در گذشته خارج شده بود و تمایلات بورژوازی بین مالکین قدرت گرفته بود. عدم تشکیل فئودالیسم به مفهوم تاریخی باعث شده بود که بسیاری از مالکین هیئتی دوگانه داشته باشند. با یک پادر شهرهای بزرگ بعنوان بورژوا مشغول فعالیت بودند و با پای دیگر در روستا به املاک خود رسیدگی می‌کردند و آنها را اداره مینمودند. جاذبه شهرنشینی و کسب درآمدهای کم‌دردسر و قابل اطمینان وابستگی آنها را به زمین سست کرده بود. در حقیقت از سالها پیش تغییر ساختار اقتصادی جامعه که تحت تاثیر سرمایه‌داری جهانی شروع شده بود، خان‌ها و مالکین کوچک و بزرگ را از لحاظ فرهنگی آماده پذیرش تغییر نموده بود. اما در بافت کلی روستا علیرغم حضور پاره‌ای از مظاهر شهری و نمادهای سرمایه‌داری جهانی، نظیر نوشابه‌های گازدار همانند پپسی  کولا و شلوار جین و ساعت مچی و رادیو و امثالهم و بعدها اتومبیل و تلویزیون، زیربنای فرهنگی سنت‌ها هماهنگ با این مظاهر و سپس هماهنگ با اصلاحات ارضی متحول نشد.

از آنجاییکه درک قوانین تحول فرهنگی از ضرورت‌های هر فعالیت جمعی میباشد، پرداختن به مثال بارزی مانند تحولات افغانستان ، بسیار راهگشا خواهد بود.

زمانی که در کشور همسایه، یعنی افغانستان ، نورمحمد ترکی با یک کودتای نظامی طومار محمدظاهرشاه را در هم پیچید و به رهبری اتحاد جماهیر شوروی آن زمان‌، سازمانی سوسیالیستی بوجود آورد‌ نیز در زمینه فرهنگ بویژه آموزش در مدارس و موسسه‌های آموزش عالی را به ناگهان بر روی دختران گشود و در زمینه اقتصادی که سیستم غالب فئودالیسم بود‌ شروع به تقسیم اراضی میان کشاورزان نمود. هر دو اصلاحات با توجه به رشد عمومی فرهنگ و اقتصاد جهانی‌، در جامعه عقب‌مانده‌ای همچون افغانستان لازم بنظر می‌رسید و توجیه‌پذیر بود. اما بر اساس فرهنگ و سنت زمان افغانستان در برابر هر دو کار‌ مقاومت‌های خیلی جدی بروز کرد تا آنجائیکه در پاره‌ای از نقاط افغانستان که کشاورزان صاحب زمین شده بودند محصولات کشاورزی خود را پنهانی و با اعتقاد به اینکه “ناراضی بودن مالک اصلی‌، باعث حرام شدن محصول و استفاده از آن گناه مذهبی است“ شبانه تحویل مالک اصلی می‌دادند. در برابر مدرنیزه کردن دستگاه فرهنگی نیز طبق تفکر سنتی جامعه که علم‌آموزی و فراگرفتن سواد را برای زنان و دختران لازم نمی‌دانستند، نارضایتی عمیقی اظهار میشد. در آن زمان سه تفکر کاملا متفاوت بر جامعه افغانستان حاکم بود. نخست آنکه‌، رژیم محمدظاهرشاه را در کلیت خود ایده‌آل میدانستند که تفکر اکثریت بود. دوم آنانکه سیستم سوسیالیستی را واجب و ضروری می‌پنداشتند ، صرفنظر از در دست داشتن قدرت در اقلیت بودند و سوم طیف بینابینی‌که تحولات اقتصادی یعنی تقسیم اراضی را صحیح میدانستند. اما از حضور دختران در مدارس و حضور زنان در مجالس عمومی و تغییر لباس و گاهی در شکل افراطی آن شدیدا ناراضی بوده و آن را مذموم میدانستند.

در حقیقت آنچه در تاریخ بعدی پیش آمد غلبه فرهنگی بود که در اثر ناشکیبایی اتحاد جماهیر شوروی در آن روز، در راه تحول روابط فرهنگی و اجتماعی افغانستان رخ داد. کار به خشونت و اشغال نظامی رسید که طالبان از دل خشونت نظامی زاده شد .

بیان این نکته ضروری است که طالبان، واکنش منطقی‌ به  روندی بود که قرار بود شرایط اجتماعی عمیق افغانستان را با زور و جبر به درون شرایط اجتماعی پایان قرن بیستم پرتاب نماید و آن جامعه آمادگی پذیرش و طی طریق این مسافت طولانی را یک‌شبه نداشت.در نتیجه  تلاش خود را برای سازماندهی ”بازگشت به گذشته” آغاز کرد.

برخورد دو تفکر در عمل به ایجاد وضع سومی انجامید که متاسفانه و بناگزیر، وضعیت سوم نیز در قالب خشونت و اعمال قدرت نظامی ظاهر شد. گذشته از ماهیت تجاوزگرانه آمریکا روندی که برای کنترل خشونت اعمال شد، روندی بود که عنصر عقلانیت بر سایر جنبه‌ها غلبه داشت و نسبت به افراط و تفریط پیش آمده اعتدال قابل قبولی داشت.

گفتیم که حزب با هدف کسب  هژمونی در جامعه تشکیل می‌گردد.اما عناصر سازنده حزب کدامند؟در یک تقسیم‌بندی کلی میتوان از اجزاء زیر نام برد:

۱-‌تئوری یا هدف   ۲-‌هیئت رهبری   ۳-‌اعضاء

هماهنگی ارگانیک میان  این سه جزء ، تضمین‌کننده موفقیت حزب خواهد بود. البته این مقولات در کلی‌ترین شکل خود مورد بحث قرار می‌گیرد. پرداختن به جزئیات فضای بیانی بیشتر، منابع تحقیقاتی وسیعتر و خلاصه به ارقام و آمار صحیحی نیاز دارد.

هر حزب دارای یک محور اساسی است. موضوعی که بتواند اعضاء خود را حول آن محور متمرکز نماید. این محور اساسی می‌تواند یک یا چند موضوع کلی اجتماعی مانند : ملیت، قومیت، دیانت یا حتی طبیعت(مانند طرفداران محیط زیست) و غیره باشد. در این صورت تعداد اعضاء، بستگی تام به جذابیت محور اساسی حزب دارد. محور اساسی تعیین شده با توجه به ماهیت خود، گروههای مختلف یا طبقه‌های مختلف جامعه را را جذب می‌نمایند. مثلا گروههای روشنفکری عمدتا جذب مقولاتی مانند آزادی اجتماعی یا تئوریهای عدالت‌طلبانه می‌شوند. بعضی نهضت‌های فرهنگی و قومیت‌ها حول محور اندیشه‌های اصالت نژادی و برتری قومی جمع شده و خواهان کسب حقوق اجتماعی بیشتر برای قوم خود می‌گردند. طبقه کارگر جذب محور اندیشه‌ای که تغییر روابط تولید و بهبودی حقوق معنوی و مادی کارگران را همچون محور اساسی انتخاب کرده، می‌شوند. اینان خواهان زندگی بهتر و حقوق مادی بیشتر که در حزب پیگیری و تبلیغ میشود، می‌گردند.بدیهی است محور انتخاب شده هر چقدر کلی‌تر و دربرگیرنده خواست و نیاز اقشار و طبقات وسیعتر جامعه باشد، افراد بیشتری را حول محور انتخاب شده جمع خواهد کرد. لذا انتخاب محور، اولین و اساسی‌ترین انتخاب می‌باشد.

* فعال سیاسی اصلاح‌طلب

درباره نویسنده

117مطلب نوشته است .

تمام حقوق این سایت برای © 2018 موج پرس. محفوظ است.